تبليغاتX
zendegiye tekrari
 

نه مرادم.نه مریدم.نه پیامم.نه کلامم.نه سلامم.نه علیکم.نه سپیدم.نه سیاهم.نه چنانم که تو گویی.

نه انگونه که گفتندوشنیدی.نه سمایم،نه زمینم،نه به زنجیر کسی بسته و برده دینم،نه سرابم،نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم،نه فرستاده پیرم،نه به هر خانقه و میخانه فقیرم،نه جهنم،نه بهشتم،چنین است سرشتم، این سخن را من از امروز نگفتم، نه نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

حقیقت نه به رنگ است و نه بو،نه به های است و نه هو،نه به این است و نه او،نه به جام است و

بسو،گر به این نقطه رسیدی به سر بسته و در پرده بگویم،تاکسی نشنود راز گهر بار جهان را.

انچه گفتند و سرودند تو انی،خود تو جان جهانی،گر نهانی و عیانی،تو همانی که همه عمر

بد نبال خودت نعره زنانی،تو ندانی که خود ان نقطه عشقی،تو اسرار نهانی،همه جا تو، نه یک جای،نه یک پای، همه ای،با همه ای،همهمه ای، تو سکوتی، تو خود باغ بهشتی، تو به خود امده از فلسفه چون و چرایی،

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی،در همه افلاک بزرگی،نه که جزیی،نه چون اب در اندام بسویی،خود اویی،بخودای،تا به در خانه متروکه هر کس ننشینی وبجز شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ali khosravi در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 10:55 |

دوشیزه بریل

کاترین منسفیلد

با اینکه هوا خیلی عالی بود - آسمان آبی با نقاط درشت نورانی و طلایی که مثل شراب سفید بر باغ ملی افشانده شده بودند- دوشیزه بریل خوشحال بود که توانسته بود تصمیمش را در مورد پوست خزش بگیرد. هوا ساکن بود، اما با دهان باز میشد خنکای ملایمی‌را حس کرد، مثل خنکای لیوان آب یخ قبل از اینکه جرعه ای از آن نوشیده شود، و گهگاهی برگی معلق در هوا می‌آمد، از یک جایی، از آسمان. دوشیزه بریل با دست خزش  را لمس کرد. آخی! لمس دوباره آن خیلی لذت داشت. بعد از ظهر همان روز از جعبه  درش آورده بود، گرد بید کش را از آن تکانده بود، ماهوت پاک کن بهش زده بود و دوباره به چشمان کوچک کم فروغ آن زندگی بخشیده بود. چشمان کوچک غمگین گفتند:"چه بر سر من آمده بود؟" اوه! چه شیرین بود که دوباره از بستر پرقوی قرمز  او را دید می‌زدند. اما بینی اش، که از چیز سیاهی ساخته شده بود، اصلاً سر جایش سفت نبود. حتما یک طوری بهش ضربه خورده بود. عیبی ندارد! یک ذره موم آب بندی مشکی، موقعی که وقتش بشود، وقتی که خیلی لازم باشد.....شیطون کوچولو! آره، واقعا در موردش همین جور احساس می‌کرد. شیطون کوچولویی که دم خودش را درست در کنار گوش چپ او گاز میگرفت. خوب بود پیش تر هم آن را درآورده بود وروی دامنش نوازش کرده بود. در دست ها و بازویش احساس خارش کرد و با خود فکر کرد مال راه رفتن است. وقتی که نفس میکشید چیزی سبک و غمگین – نه! نه دقیقا غمگین!-  به نظر می‌آمد که چیز لطیفی روی سینه اش حرکت میکند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ali khosravi در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 13:29 |
ali lion شیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ali khosravi در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 12:43 |
کار پاکان را قیاس از خود نگیر     
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ali khosravi در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 12:24 |
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست          راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

+ نوشته شده توسط ali khosravi در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 11:42 |


Powered By
BLOGFA.COM


منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com